حكايت‌هاي از سرزمين من – قيام پانزده خرداد

  • PDF
امتیاز کاربر: / 4
بدخوب 

رخداد پانزدهم خرداد 1342 نقطه عطفی در تاریخ مبارزات سیاسی روحانیت و جامعه مذهبی ایران است. آیت الله حاج آقا روح الله خمینی، مرجع تقلیدی که نامش بر سر زبان‌ها افتاده، به جرم بیان عقاید دینی و حمایت از حریم دین و وطن شبانه دستگیر مي‌شود. خروش خود جوش مردم علیه چنین بی پروایی از سوی رژیم، هیچ انگیزه‌ای نداشت جز دفاع از اعتقادات دینی. پس از آن بود که بیرق مخالفت با حکومت پهلوی به دست مذهبیون افتاد و نقش آنان در مبارزات ضد حکومتی، در ذهن گروه‌های سیاسی پررنگ‌تر شد. ...

با پیروزی انقلاب اسلامی، پژوهش‌هایی پیرامون قیام 15 خرداد صورت گرفت. مراکز تاریخ‌پژوهی هر یک به نوبه خود و با تکیه بر اسناد و مدارکی که در اختیار داشتند به واکاوی این نهضت پرداخته و نقش آن در پیروزی انقلاب اسلامی را مورد بررسی قرار دادند.

و اكنون روز پانزدهم خرداد و قيام مردم در سال 42 فرصتي را پيش روي ما نهاد تا از زاويه ديگر به اين واقعه و آنچه در اين روز رخ داده است، بپردازيم. نقل قول‌ کسانی که در آن قیام حضور داشتند و يا شاهد جريانات آن ايام بودند می‌تواند بخش دیگری از تاريخ آن روز را بيان نمايد. از همين رو، در اين نوشتار سعي شده است با تكيه بر اسناد مكتوب، يادداشت‌ها و خاطرات برخي از رجال تاريخي و سياسي به شرح وقايع پانزده خرداد پرداخته شود.

پانزدهم خرداد به روايت تصوير نيز گزارشي تصويري از اين واقعه تاريخي را در معرض ديد و استفاده پژوه ش گران و برنامه‌سازان علاقه‌مند به تاریخ قرار داده است. و اما بخوانيم و ببينيم آنچه نقل كرده‌اند و به تصوير كشيده‌اند.

روايت شده است، ... چند ساعت بعد از ايراد نطق امام خميني در روز عاشورا برابر با 14 خرداد 42 ساعت 4 بعد از ظهر در شهر قم هنگامي كه سكوت و تاريكي شب بر شهر قم پرآشوب پرده كشيده بود كاميون‌هاي نظامي در بيرون شهر، صدها كماندو، چترباز و سرباز گارد مجهز به انواع اسلحه‌هاي گرم و سرد پياده شده و با احتياط و بي‌سر و صدا به سوي منزل آيت‌الله خميني حركت كردند. مأموران كليه اطراف منزل را مهار كرده و پيش‌بيني‌هاي احتياطي را بجاي آوردند. مأموران انتظامي وارد خانه آيت‌الله خميني شده و به جستجوي وي مي‌پردازند و چون وي را نمي‌يابند به زجر و شكنجه خدمتكاران خانه مي‌پردازند و به خيال آنكه آيت‌الله خميني خود را پنهان نموده محل اختفاي وي را جويا مي‌شوند، اما با كمال تعجب صدائي عصباني آنها را متوجه اشتباهشان مي‌نمايد. آيت‌الله خميني كه در منزل مرحوم حاج آقا مصطفي در حال استراحت بود خيلي سريع لباس مي‌پوشد و خود را به بيرون منزل مي‌رساند و فرياد مي‌زند: «روح‌الله خميني منم چرا اينها را مي‌زنيد» «اين چه رفتار وحشيانه‌اي است كه با مردم مي‌كنيد»

ساعت هنوز 5 صبح را اعلام نكرده بود كه اتومبيل حامل امام خميني به تهران مي‌رسد و يك راست به باشگاه افسران مي‌رود، در غروب آن روز وي را به پادگان قصر در سه راه زندان منتقل مي‌نمايند. مدت 19 روز يعني از 15 خرداد تا 4 تيرماه 42 وي در اين زندان زنداني مي‌گردد و بعد از آن در پادگان عشرت آباد، در يك سلول بسيار تنگ نگهداري مي‌شود. همزمان با دستگيري آيت‌الله خميني، آيت‌الله قمي از مشهد و آيت‌الله محلاتي از شيراز كه نقش اساسي و عمده‌اي در پيشبرد حركت ايفا كردند دستگير و به زنداني در تهران گسيل شدند.

خبر دستگيري آيت‌الله خميني كم‌كم به تمام نقاط مي‌رسد و قم به مجرد دريافت خبر به حالت تعطيل در مي‌آيد و موج تظاهرات بيش از بيش عليه رژيم نضج مي‌گيرد. زنان قم نيز در اين حركت مردان را ياري مي‌دادند اين زنان با فرياد «خميني، خميني» به خيابان‌ها ريختند. ورود زنان به صف تظاهركنندگان، مردان را تكان داد و باعث تشديد حركت شد. مردم عصباني از صحن بيرون آمده و قصه داشتند در شهر به گردش در آيند ولي هنوز تظاهركنندگان بيش از 200 متر از صحن حضرت معصومه فاصله نگرفته بودند كه با استقبال نظاميان و رگبار مسلسل آنان روبه رو شدند. مردم خشمگين با سنگ، پاره‌آهن، چوب در مقابل تانك و مسلسل سرسختانه ايستادگي مي‌كردند و حتي موفق شدند يك كاميون نظامي كه مي‌كوشيد ميان جمعيت تظاهركننده رفته و با چرخ‌هاي خود عده‌اي را به خاك و خون بكشد، مورد حمله قرار دهند، جواني به سرعت خود را به راننده‌ي كاميون كه يك ستوان ارتشي بود رسانيد وي را از ماشين بيرون كشيد و مردم وي را مضروب ساختند. دو نظامي ديگر كه در كنار راننده نشسته بودند فرار كردند. تظاهركنندگان كاميون را به آتش كشيدند. آتش گرفتن كاميون بر قوت قلب مردم افزود و مقاومت آنان را زيادتر نمود. در اين موقع هواپيماهاي نظامي با سرعت وارد آسمان قم شدند و با شكستن ديوار صوتي سعي كردند در مردم وحشت توليد نمايند. در چهارراه شاه قم عده‌اي از تظاهركنندگان در محاصره نيروي امنيتي افتادند و مأموران از همه طرف آن را به مسلسل بستند. عده‌اي از آنان ناچار به بن‌بست نماز پناه بردند، ليكن در آنجا نيز مورد حمله مسلسل‌ها قرار گرفتند. 1

منوچهر فرمانفرمائیان یکی از چهره‌های سرشناس نفت ایران در دوران پهلوی در بيان وقايع پانزده خرداد در کتاب خود با عنوان خون و نفت می‌نویسد: «پانزده خرداد 1342 مصادف با روز عاشورا بود؛ ... مردم براي مراسم عزاداري و سينه‌زني به خيابان‌ها ريختند.... آن روز صبح من به اداره مركزي شركت نفت رفتم. دفتر كارم را طوري انتخاب كرده بودم كه طرف جنوب، بازار و پالايشگاه ديد داشت. ... ديدم از نزديك بازار، در مجاورت يك پمپ بنزين، دود برخاسته است. در آن پمپ بنزين، مقدار زيادي بنزين و گازوئيل انبار شده بود و اگر آتش به آنجا سرايت مي‌كرد؛ آتش‌سوزي مهيب و فاجعه‌آميزي روي مي‌داد. خيلي نگران شدم به دفتر كار انتظام رفتم و به رئيس‌ پليس زنگ زدم. او آنجا نبود؛ كه مرا بيشتر نگران ساخت. چون اين يك قاعده اساسي است كه به‌هنگام بروز بحران، رئيس بايد براي صدور فرامين در دفتر كارش بماند. انتظام به علم نخست‌وزير زنگ زد كه خيلي آرام و خونسرد به او گفت كه نگران نباشد. انتظام پس از آنكه گوشي را گذاشت، به من گفت به ارتش دستور داده شده تا جلو‌ي اين حركت را بگيرد.

من فرياد زدم: «پس چرا جلوي‌شان را نمي‌گيرند؟» و فكر عواقب سياسي‌اش را نكردم.

انتظام هم متقابلاً فرياد زد: «چطور مي‌توانند جلوي‌شان را بگيرند.»

گفتم: «اگر لازم شد تيراندازي كنند. اگر پمپ‌بنزين منفجر شود هزاران نفر از دست مي‌روند.» پمپ بنزين منفجر نشد. اما به هر حال روز سياهي بود. خيابان‌ها پر از مذهبي‌ها بود كه مي‌گريستند و شعار مي‌دادند و مي‌مردند. چون ارتش با چماق و تفنگ به آنها حمله كرده و سيلي از خون راه افتاده بود. در قم، خميني با لحن تند و زننده‌اي عليه شاه حرف زد و با عنوان آن مرد از او نام برد. در سومين روز خون‌ريزي عاشورا كه به پايان رسيد؛ او را بازداشت كرده به تهران بردند و در آنجا طبق گزارش‌ها او را زدند و بعد، از كشور تبعيد كردند.» 2

استاد شهيد مرتضي مطهري و حضور ايشان در جريانات قيام پانزده خرداد.... در كتاب پاره‌اي از خورشيد نقل شده است: بعد از واقعه‌ي پانزده خرداد 1342 تشكيلاتي به نام هيئت‌هاي مؤتلفه اسلامي تشكيل شد كه استاد مطهري هم از اعضاي آن بودند. سران گروه‌ها كه قبلاً به قم رفته و امام آنها را با هم آشنا كرده بودند مسئله تشكل گروه‌ها و فعاليت منظم سازماني را مطرح كردند و اين سئوال را كه چه كارهايي بايد كنيم و از كجا شروع كنيم؟

استاد مطهري فرمود: چون فشار اختناق بسيار زياد است و سازمان امنيت مانع مي‌تراشد و مانع پيشرفت كار مي‌شود بايد دو جبهه را سازمان دهيم. يكي جبهه در جلو و آشكار و ديگري پشت جبهه كه كارش مدد دادن و فكر دادن و ايده دادن به كساني باشد كه در صحنه‌اند و فعاليت مي‌كنند. و به همين ترتيب عمل شد و يك دسته نيمه سري و يكدسته پنهاني تشكيل شد....

در آن زمان، اين جمعيت يك كميته مركزي داشت مركب از دوازده نفر از چهر‌ه‌ها محترم بازار از جمله صادق اماني، حاج مهدي عراقي و... و يك شوراي روحاني مركب از استاد مطهري، آقاي بهشتي، آقاي غفوري، آقاي مولايي، محي‌الدين انوري و... بود.

اواخر سال 1343 بعد از جريان كاپيتولاسيون و تبعيد امام خميني به تركيه هيئت‌هاي مؤتلفه به فكر افتادند به صورت سازماني سياسي ـ نظامي وارد كار شوند. .... استاد بزرگوار مرتضي مطهري نيز در تمام دوران اقامت در تهران به درس و بحث طلبگي و دانشگاهي و نويسندگي، سخنراني و فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي سرگرم بود. اما مبارزات سياسي ايشان پس از قيام امام خميني و رويداد تاريخي پانزده خرداد اوج گرفت و با ديگر همفكران روحاني خود به تدريج شبكه‌ي وسيعي از روحانيت مبارز را در تهران و شهرستان‌ها پديد آورد.

استاد مطهري هيچگاه رابطه و رفت و آمدش را با قم و حوزه قطع نكرد و با برخي از استادان تماس دائم داشت. و در آغاز تأسيس دارالتبليغ اسلامي قم مدتي در آنجا تدريس مي‌كرد. 3

در خصوص فعاليت‌هاي سياسي استاد مرتضي مطهري در پانزده خرداد 42 و پس از آن گزارش‌هاي بدست آمده است كه نشان از ترس رژيم پهلوي از ايشان و محدود كردن حضور وي در دانشگاه بوده است. در همين باره آمده است: .... استاد مطهري از روحانيون افراطي مي‌باشد كه در جريان پانزده خرداد 42 به اتهام اقدام عليه امنيت كشور دستگير و به مدت 40 روز بازداشت بوده است. ياد شده از آن پس همواره درصدد بوده تا در فرصت‌هاي مقتضي اقداماتي برعليه امنيت كشور دنبال نمايد. مشاراليه از سال 42 تاكنون متناوباً در جلسات مذهبي مختلف در تهران و شهرستان‌ها، مطالب تحريك‌آميز، گمراه كننده و اهانت‌آميزي را در لفاف مسائل مذهبي و تاريخ اسلام بيان كرده و مي‌نمايد. از جمله اقدامات مشاراليه آن است كه در سال49 فعاليت دامنه‌داري را آغاز نموده تا ضمن افتتاح يك حساب بانكي و به دنبال تبليغات مفصل در بالاي منبر از بين عناصر متعصب مذهبي وجوهي را جهت كمك به فلسطيني‌ها جمع‌آوري كند كه مراتب به عرض رسيد و مديريت وقت اداره امنيت داخلي ساواك ضمن صدور اوامري در زمينه جلوگيري از جمع‌آوري چنين وجوهي و مراقبت از اعمال و رفتار مشاراليه مقرر فرمودند. «صلاحيت استادي ندارد، به دانشگاه تهران منعكس گردد» كه به همين نحو عمل شد و دانشگاه تهران از آن پس از وجود وي به عنوان محقق استفاده نمود... . 4

... يكي از ياران حضرت امام كه در جريان قيام پانزدهم خرداد فعاليت‌هاي سياسي بسيار داشتحجت‌السلام والمسلمين محمد حسن رحيميان بود. وي از شهريور 1341 با مهاجرت به قم به تحصيل علوم پرداخت و از همان زمان از نزديك با حضرت امام پيوندي عميق يافت. با آنكه هنوز 13 سال بيشتر نداشت در جريان فعاليت‌هاي نهضت دو ماهه عليه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي قرار گرفت و با شكل‌گيري نهضت و جنايت رژیم ستم شاه در كشتار طلاب در مدرسه فيضيه و قتل عام مردم در پانزده خرداد همان سال و دستگيري حضرت امام با همه وجود فعاليت كرد و مخصوصاً در تهيه متن اعلاميه‌ها و طومارها و ديوارنويسي فيضيه و تهيه و چاپ و تكثير عكس‌ها و كارت تبريك و ساختن كليشه‌ي عكس امام و سردادن شعار در مجامع و شركت در برگزاري دعاي توسل در حرم حضرت معصومه در خدمت نهضت و طرفداري عشاقانه از امام بود.... از زبان وي و در خصوص فعاليت‌هايش در جريان دستگيري حضرت امام در كتاب خاطرات پانزده خرداد آمده است: « نوروز سال 43 بود كه كارت تبريكي را براي حضرت امام تهيه كرديم. من در آن زمان خوشنويسي و كمي هم نقاشي مي‌دانستم عكس حضرت امام را در قالب طرح و به‌ صورت كارت تبريك در آورديم و جمله‌اي را هم در كارت تبريك نوشتيم خلاصه‌اش اين بود كه عيد نوروز را به امام و مردم مسلمان تبريك مي‌گوييم. .... زیرش هم اسم و امضاي خطاط را نوشتيم سمت ديگر كارت تبريك قرآني به صورت خورشيد وجود داشت. كه اشعه‌ي خود را بر چهره‌ي حضرت امام مي‌تاباند. در اشعه‌ي خورشيد كه به سمت حضرت امام تابيده مي‌شد كلمات شجاعت شهامت و فقاهت را نوشتيم. در يكي از قسمت‌ها چون امام در آن زمان در زندان بودند آيه‌اي را نوشتيم و آن جمله‌اي بود كه حضرت يوسف در برابر توطئه‌اي كه ايشان را به زندان انداخت بيان مي‌كرد منظورمان از نوشتن اين آیه شرايطي بود كه حضرت امام در آن شرايط زندان را پذيرفتند، اما در برابر آنچه كه دستگاه جبار از ايشان طلب مي‌كرد تسليم نشدند. به هر حال اين كارت تبريك را تهيه كرديم و بسيار مورد استقبال قرار گرفت ... فكرش را هم نمي‌توانستيم بكنيم كه تا اين حد بتوانيم آن را تكثير كنيم. 5

.... مروري بر توليدات سينمايي آن زمان كه به خصوص در نيمه‌ي دوم دهه‌ي 1340 ساخته شده است، واقعيتي تلخ را آشكار مي‌كند و آن محدوديت محسوسي است كه فيلمسازان در انتخاب مضامين مستندهايشان داشتند. جمال اميد در كتاب خود با عنوان تاريخ سينماي ايران از 1357-1279در اين خصوص مي‌نويسد: پس از قيام مردمي پانزده خرداد 1342، با سخت‌گيري تدريجي و محسوسي كه از جانب مسئولان سينمايي و غيره اعمال مي‌شده، فيلمسازان براي ادامه‌ي فعاليت به سمت و سوي برداشت‌هايي عاري از حساسيت و عمومي‌تر گرايش پيدا مي‌كنند و شادابي و شكوفائي كه طي چند سال گذشته، سينمايي مستند پديد آورده است، بتدريج از دست مي‌رود. در مقابل سخت‌گيري‌ها، ساختن فيلم‌هاي تبليغاتي و گزارشي توصيه مي‌شود و دست و دلبازي حكومت به تجربه‌هاي بي‌حاصل و گراني نظير «فروغ جاودان» منتهي مي‌شود و در سال‌هاي دهه‌ي 1350، چاپلوسان مترصد و كاسب كار بيگانه، كه همواره آماده‌ي بهره‌برداري و سودجوئي هستند، از جمله ديويد فراست روانه‌ي ايران مي‌شوند تا «شاهراه تمدن» را بسازند كه حكومتيان، بيشتر در فريب سازندگي و ترقي جامعه‌ي ايراني غوطه‌ور شوند! و از معدود كساني كه به همراه ستايش كنندگان قديم و جديد ايران زمين، به ساختن فيلم مي‌پردازد، آلبر لاموريس است كه « باد صبا» را باعث مي‌شود... 6

در خصوص قيام پانزدهم خرداد روايات و اسناد تاريخي بسيار است كه در اين نوشتار مجال بيان تمامي آنها نيست. اين مقال زمينه‌اي را فراهم ساخت تا علاوه بر بيان و روايت نمودن اين رخداد تاريخي از چند زاويه، به معرفي برخي از گروه‌هاي علمي پژوهشي اين اداره از جمله گروه " تاريخ و تمدن " و " معرفتي مناسبتي " بپردازيم. اين اداره كل در كنار ساير مراكز تحقيقاتي و پژوهشي دارنده اطلاعات، اسناد و تصاوير تاريخي ارشمند و بيشماري است كه با ارائه آنها مي‌تواند كمك شاياني به علاقمندان به تاريخ و تحقيق و توليد در اين خصوص بنمايند.

پي‌نوشت‌ها:

•  بهرام افراسيابي ؛ايران و تاريخ ؛ چاپ دوم، نشر علم، چاپ دوم، بي‌جا، 1367، ص 401

•  منوچهر فرمانفرما ؛خون و نفت؛ محمد حقيقت خواه،‌انتشارات ققنوس، چاپ چهارم، تهران، 1378، ص 429

•  حميد رضا سيد ناصر و امير رضا ستوده ؛پاره‌اي از خورشيد، گفته‌ها و ناگفته‌ها از زندگي استاد شهيد مرتضي مطهري؛ انتشارات ذكر، چاپ اول، 1378، صص 231- 234

•  سيد حسين شفيعي دارابي ؛يادواره استاد شهيد مرتضي مطهري؛ بي‌نا، تهران، 1360، صص 109-112

•  باقر عاقلي ؛خاطرات 15 خرداد؛ چاپ اول، موسسه انتشارات سوره، بي‌جا، ص 133

•  جمال اميد ؛تاريخ سينماي ايران 1357 – 1279، نشر روزنه، چاپ دوم، تهران، 1377، صص 841 تا 768


شما در این صفحه هستید : گروه تاریخ و تمدن حكايت‌هاي از سرزمين من – قيام پانزده خرداد