حكايتهایي از سرزمين من ـ استاد شهريار

  • PDF
امتیاز کاربر: / 4
بدخوب 
حكايت هایي از سرزمين من ـ استاد شهريار
 
 
27 شهريور، روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد شهريار نامگذاري شده است. سيد محمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار فرزند حاج ميراسماعيل معروف به ميرآقا خشگنابي، شخصی مطلع و اهل ادب و از غزل سرايان سترگ معاصر بود كه به سال 1283ش. در قريه خشگناب آذربايجان چشم به جهان گشود.
 شهريار ايام کودکي خود را که مصادف با انقلاب مشروطيت ايران بود در قراء شنگول آباد، قش قرشاق و خشگناب به سر برد و خاطرات شيرين بسياري از آن نقاط داشت.
شهريار تحصيلات ابتدايي خود را با قرائت گلستان و نصاب در مکتب خانه قريه خشگناب و نزد پدر آغاز کرد و در همان اوان با ديوان حافظ که همواره همراه او بود، آشنايي پيدا کرد. محمدحسين علوم مقدماتي را در آن شهر فرا گرفت و دوره اول دبيرستان را در مدرسه متحده و فيوضات به پايان رساند. وي تا سوم دبيرستان به تحصيل پرداخت و ادبيات عرب را در مدرسه طالبيه تبريز آموخت و زبان فرانسه را از اساتيد همان سامان فراگرفت. 
پس از آن با پسر عموي خود راهي تهران شد و در دارالفنون به تکميل دوره متوسطه همت گماشت و آنگاه به تحصيل در رشته طب پرداخت اما نتوانست آن را به انجام رساند، پس رشته طب را رها کرد. نقل كردهاند عدم تمکن مالي و نيز دلبستگي به ثريا، دختر مورد علاقه اش، از عواملي بود كه وي نتوانست به اتمام تحصيل بپردازد. وی قبل از اخذ مدرك دکترا، ناگزير مدرسه را ترک گفت و چند سالي را به بیماری گذراند تا آنكه در سال 1310 وارد خدمت دولت شد و به خراسان رفت و در اداره ثبت آنجا به کار مشغول گرديد و تا سال 1314 در آن سامان ماند. آنگاه به تهران بازگشت و به خدمت شهرداري درآمد و يک سال هم به عنوان بازرس بهداري مشغول کار شد. پس از آن به بانک کشاورزي منتقل شد و همزمان پيشه هنر را نیز برگزید. شهريار در سال 1331 به تبريز منتقل شد.
 
شهریار را پيشتاز شاعران معاصر ميخوانند. اشعار وي شامل غزل، رباعي و مثنوي، قصيده و قطعات متفرقه است. اشعار پرنغز و مغز وي که حاکي از حرکت و اکسير زندگياند در قالبهاي اجتماعي و سياسي سروده شدهاند ولي اشعار او در سالهاي پايانی عمر که گوشه نشيني و انزوا اختيار کرده بود، جنبه عرفاني و ديني پيدا کردهاند. 
در عين حال که شهریار اهل آذربایجان بوده و زبان مادري او ترکي آذري بود، به فارسي روان نيز شعر مي گفت. شعر حيدربابايه سلام (سلام به حيدر بابا) از مهمترين اين اشعار است که به ياد خاطرات دوران کودکي خود در دامنه کوه حيدربابا حوالي قره چمن (سياهچمن 105 کيلومتر خاور تبريز) سروده است.
نخستين منظوم هاي که از شهريار انتشار يافت، مثنوي روح پروانه بود که توجه شعرا و محافل ادبي را به خود معطوف داشت و قسمتي از اشعار او نيز در سال 1310، دوبار و با مقدمه استادان ملک الشعرای بهار و سعيد نفيسي انتشار يافت. 
کليات اشعار شهريار متجاوز از پانزده هزار بيت از قصيده و غزل و مثنوي و قطعه است که در سه مجلد به طبع رسيد و با تجديدنظر چند بار چاپ شد. 
وي به سال 1346 به استادی افتخاري دانشگاه تبريز مقام يافت و برای مدتی در دانشکده ادبيات تبريز به تدريس اشتغال داشت. وي انساني به تمام معني پاکيزه اخلاق بود و خود را از اجتماع دور نمي دانست. 
 
 
استاد ملک الشعراي بهار در ديباچه کتاب صداي خدا، شهريار را اينگونه ستوده است: «شهريار نه تنها افتخار ايران، بلکه افتخار شرق است».  
سرانجام او پس از چندي بيماري به سال 1367، در تهران و در بيمارستان مهر بدرود حيات گفت. پیکر او را به تبريز منتقل ساختند و در مقبره الشعرای آن شهر به خاک سپردند. 
شهريار در آخرين لحظات حيات اين دو بيت را از اشعار خود زمزمه کرد و جان سپرد: 
                اي مظهر جمال و جلال خدا، علي                     یا مظهرالعجايب و يا مرتضي علي
از شهريار پير زمين گير دست گير                    اي دستگير مردم بيدست و پا، علي
اكنون استاد شهريار يکي از شعراي بزرگ و تواناي معاصر به شمار ميرود و اشعارش از لطف و شور و حال خاصي برخوردار است. (شفيع جوادي،1350، برقعي، 1373، سبحاني، 1337)
 
 
پي نوشتها:
برقعي، سيد محمدباقر (1373). سخنوران نامي معاصر ايران (جلد 3). قم: خرم.
جوادي، شفيع (1350). تبريز و پيرامون. تبريز: سال کورش بزرگ.
سبحاني، رضا امين (1337). تاريخچه و وجه تسميه مدارس تبريز (ج1). تبريز: هنرستان.

آخرین به روز رسانی در شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۴۸


شما در این صفحه هستید : گروه تاریخ و تمدن حكايتهایي از سرزمين من ـ استاد شهريار