قصه ‌ هاي كهن ايراني و اقتباس تلويزيوني

  • PDF

اكبر خوردچشم

سال‌ها مي‌شود كه سريال‌هاي ديني و نيز سريال‌هايي با موضوع يكي از شخصيت‌هاي ديني، علمي، ملي و تاريخي ساخته و از تلويزيون پخش مي‌شوند كه موفق هم هستند اما گاهي اوقات احساس مي‌شود حضور قصه‌هاي كهن فارسي در ميان آثار تلويزيوني كمتر شده است. شايد برخي به اين سئوال اين‌گونه پاسخ دهند؛ وقتي كه قصه‌هاي نو و جديد وجود دارد چه نيازي به قصه‌هاي كهن است؛ يا نه، در اين رهگذر برخي اشخاص هم كه زبان به نقد برنامه‌ها و سريال‌ها مي‌گشايند، سرآخر به اين نتيجه برسند كه ضعف قصه باعث ساخته شدن مثلاً سريالي نه چندان خوب شده است.

اغلب مورخان، داستان‌پردازي را هنري ويژه ايرانيان دانسته‌اند، هنري كه قدمت آن بيش از سرودن شعر فارسي است. زيرا تاريخچه اين هنر شفاهي و سپس مكتوب به دوران قبل از اسلام باز مي‌گردد حتي آن زمان كه ايرانيان تحت عنوان قوم آريايي از مناطق سردسير شمالي (سيبري) به سمت جنوب مهاجرت كردند، هنر داستان‌گويي در بين ايشان متداول بوده است. سپس ايرانيان كه ساكن شدند و تمدن و شهرنشيني آغاز شد، اين هنر شفاهي به صورت مكتوب درآمد و طبقه‌اي در جامعه ايجاد شد كه از آنان با نام دفترنويسان ياد مي‌شود. اينان هدفشان مكتوب كردن داستان‌هاي شفاهي بود. البته اين سير صعودي به شعر درآوردن داستان بعد از اسلام نيز ادامه پيدا كرد و دراين دوره اغلب شاعران داستان ها را به شعر در آوردند زيرا از نظر آنان زبان شعر، زباني موزون بود و به علت داشتن وزن و حلاوت خاص خودش بهتر مي توانست در بين آحاد مردم كاركرد مناسبي داشته باشد. البته ناگفته نماند در قرون اوليه بعد از اسلام اغلب داستان‌ها محتوايي عاشقانه و گاه عارفانه داشتند كه در قرن ششم سمت و سوي آن‌ها تغيير پيدا كرد زيرا در اين دوران مناقب خوانان بر آن شدند که مناقب آل رسول (ص) و شرح دلاوري‌هاي ايشان و خاندان آن حضرت و نيز رنج و مصائب خاندان عترت و طهارت (ع) را در قالب داستان بیان کنند. بي ترديد وجود اين نوع حكايت ها و داستان‌هاي مذهبي به همراه بقيه داستان‌هاي ملي و قومي چون طوطي نامه، ابومسلم نامه و ... باعث شدند كه قرن ششم و قرون بعد از آن از اعصار طلايي ايرانيان در هنر داستان‌گويي به حساب آيند.

حال كه از تاريخچه درخشان داستان و قصه در ميان ايرانيان سخن گفته شد چه خوب است در باب محتواي قصه‌هاي ايراني و اينكه چه ساختاري دارند، مطالبي عنوان شود. بي‌ترديد آنچه بر فضاي داستاني ايراني حاكم بوده آموزه‌هاي اخلاقي است كه عمدتاً با مذهب و فلسفه همراه است و به طور كلي مي‌توان داستان‌هاي ايراني را با عنوان حكايت به دو شكل تقسيم بندي كرد؛ تعليمي و مطايبه آميز. در حكايت تعليمي كه فضاي حاكم بر آن ياد دادن رفتاري مناسب است نويسنده يا سراينده قصد دارد با مطرح كردن داستاني، مطلبي اخلاقي، حكمي و عرفاني را به مخاطبان آموزش دهد. حال در اين ميان خود به صورت مستقيم با بيان داستان به اين امر مبادرت مي كند مثل حكايات گلستان سعدي؛ گاه به شكل تمثيل اين كار را مي‌كند مثل داستان‌هاي مثنوي معنوي و منطق‌الطير عطار. از سویی حكاياتی مطايبه آميز است كه چاشني آن طنز و خنده است .

جالب آنكه در همين حكايات مطايبه‌آميز هم هدف تعليم دادن است.

يعني امري فراتر از سرگرم كردن كه گوينده يا نويسنده با استفاده از ظرايف مطايبه آميز تلاش مي‌كند مخاطب را از امری، نهي و يا به امري دعوت کند . مثلاً در باب دزدي و اينكه كار سارق آخر و عاقبت ندارد، سخنان بسياري گفته شده است اما عبيد زاكاني با يك حكايت كوتاه و مطايبه آميز آن را چنين نقل مي‌كند؛

مردي جامه‌اي بدزديد و به بازار برد تا بفروشد. جامه را از او بربودند. پرسيدند كه به چندش بفروختي؟ گفت به اصل مايه !

نكته جالب درباره داستان‌ها و حكايت‌هاي فارسي آن است كه اغلب اين حكايت‌ها به شكل كوتاه، قطعه وار و يا همان اپيزوديك است و همين ويژگي خود مي‌تواند الهام بخش و دستمايه خوبي براي نويسندگان عصر حاضر باشد؛ حكايت‌هايي كه از مضامين متنوع برخوردارند كه از آن جمله مي‌توان به مضامين عاشقانه، اخلاقي، تربيتي، تعليمي، ديني، ملي و ... اشاره كرد كه در صورت‌هايي گوناگون خودشان را نشان مي‌دهند يعني گاهي اوقات اين حكايت درباره شخصيتي تاريخي است مثل تذكره‌الاوليا و اسرارالتوحيد، گاهي قضاياي بزرگان دين و عرفان در برخورد با توده مردم است، مثل حكايت‌هاي گلستان، بهارستان و مقامات حميدي و گاهي هم از زبان حيوانات است مثل كليله و دمنه و مرزبان نامه.

چه خوب است نويسندگان امروزي، بخصوص آنان كه براي راديو و تلويزيون مي‌نويسند از اين قصه‌هاي خوب فارسي غافل نشوند و در اين رهگذر به سراغ اين داستان‌هاي پرمحتوا بروند و حضورشان را در رسانه ملي پررنگ‌تر كنند. البته اگر استفاده از اين داستان‌ها به شكل مرسوم باشد نتايج خوبي هم در پي خواهد داشت، يعني در كنار استفاده از شيوه بازگرداني، استفاده كلمه به كلمه از حكايت، بازنويسي، شاخ و برگ دادن به حكايت از شيوه بازآفريني نيز استفاده كنند، يعني داستاني امروزي بنويسند كه ريشه و محتواي آن يكي از حكايات كهن فارسي باشد. در آخر يادمان باشد كه حكايات و داستان‌هاي فارسي آن قدر پرمحتوا هستند كه زيبنده نيست در نقد ضعف اثري تلويزيوني از عنوان ضعف قصه ياد شود. از آن طرف اين داستان‌هاي كهن خود مي‌توانند زمينه به وجود آمدن قصه‌ها و سناريوي بسيار قوي باشند. يادمان نرود وقتي از نويسنده معروف برزيلي، پائولو كوئيلو پرسيدند كه ايده رمان معروف كيمياگر را چگونه به دست آوردي كه ميليون‌ها جلد فروش داشته است، گفت: از يكي از حكايت‌هاي مولوي !

برگرفته از: روزنامه رسالت، شماره 7038 به تاريخ 30/4/89، صفحه 6 (فرهنگي)

از کدام قسمت وب سایت بیشتر استفاده می کنید؟




نتایج

شما در این صفحه هستید :